تبليغاتX
نجواهای من با نی نی نازم - خدا یه روزی از روزاش تو رو برای من خواهد آفرید.

نجواهای من با نی نی نازم

خاطرات خانواده’ ما

سلام به دوستای خوب خودمو فرشته آسمونیم

این ماه تلاش ما موفقیت آمیز نبود و فرشته کوچولو نیومد ، در عوض اتفاق خیلی خوبی که افتاد این بود که من رفتم سر کار اما راست راستی حسنی به مکتب نمیرفت... ها! آخه دقیقا از یکشنبه که من رفتم سر کار برف و یخبندون هم شروع شدخدمت دوستایی که از تعطیل نبودن عصبانی بودن بعرضم که ما هم تعطیل نبودیم اما انقده ذوق سر کار رفتن داشتیم که اصلا نفهمیدم چی به چی شد  این سری که رفتم سر کار دیگه تصمیم گرفتم که مث آدمبه کارای خونمم برسم هر شب ناهار فردا و شام فرداشبم رو حاضر کنم که دیگه هی مجبور نشم که غذای بیرون بخورم آخه من ارم خودمو آماده پذیرایی از یه نی نی ناز میکنم.فقط میمونه همسری که باید هر شب شامی رو که دیشب من تا آخر شب حاضر کردم بخوره و غذای تازه بی غذای تازه اما فکر کنم اونم بهتر شدن روحیه من بیشتر از غذای تازه براش اهمیت داشته باشه!

مامان جونمم بسیار از سر کار رفتن من خرررررررررررررررررررسنده آخه دیگه صبح تا شب ۱۰ با بهش نمیزنگم که حوصلم سرررررررررررررررررر رفتچیکار کنم اونم فک کنید چه پیشنهادی میداد: "شبا بشین چارخونه ببین انقده بامزست"اونوقت منم این شکلیا میشدم .

فک میکردم تو این ۹.۵ ماهی که من نبودم شرکت خیلی تغییر کرده و کارا خیلی زیاد شده از بس که این همکارام غرررررررر میزدناما تو این یه هفته فهمیدم که از قبلم کمتره خلاصه نگرانیییییییی واسه نی نی دار شدن وجود نداره اول زده بود به سرم که ۳-۲ ماه دیگه هم جلوگیری کنم بعد گفتم بی خیال هر چی خدا بخواد همون میشه اگه صلاح نباشه خودش به فرشتم اجازه نزول نمیده خلاصه که به خوردن ویتامینها ادامه میدم و میسپرم دست خدا بعدم تازه :استرس این ماه من که خیلی واسم مهم بود حامله بشم این بود که نی نی نیمه اول سال به دنیا بیاد که از مدرسه عقب نمونه (آره میدونم دیییییییر اومدم زودم میخوام برم) حالا که نشد دیگه هر وقت که شد فرقی نمیکنه.

پ.ن.۱ در مورد کتاب روانشناسی جنین شیوای عزیزم با خبرای خوووووووووب اومده و کامنت گذاشته که جاری جون کتابو پیدا کرده و قراره کپی کنه و واسم پست کنه

پ.ن.۲ وبلاگ خانم زهره زاهدی رو پیدا کردم و براش یه کامنت گذاشتم که بابا تو رو خدا این تنها کتابیه که با این مضمون وجود داره نباید یه بار چاپ شه فقط تجدید چاپپپپپپپپپپپپپش کنید

پ.ن.۳ اگه کپی ها به دستم برسه تو اولین فرصت اسکنشون میکنم و هر کی خواست واسش ایمیل میکنم.

پ.ن.۴ دو تا کتاب دیگه بهم معرفی شده که میگن بد نیست۱-آوای نامهای ایرانی پری زنگنه که یکی از همکارام قراره واسم بیاره ۲- ریحانه بهشتی یا فرزند صالح که میگن بهتره از قبل ازبارداری خونده بشه.

پ.ن.۵ عجب گیررررررررررررررری کردیم با این پودر ماشین لباسشویی که گیر نمیاد ها. آخر مجبور شدم برم مایع بخرم که فکر کنم اگه با همین وضع پیش بره اونم تا یکی دو هفته دیگه قحطیش بیاد!

پ.ن.۶ دیروز متوجه شدم زن سرایدارمون ۲ تا کوچه بالاتر میره پرستاری یه بچه رو میکنه خیالم راحت شد که اگه نی نی دار بشم دیگه یه آدم مطمئن واسه این که خونه و بچه رو بسپرم بهشو خودم دیگه کارمو از دست ندم پیدا شده.(آخه این چند وقت تو خونه موندن اونم ۳-۲ ماه اخیرش که پروژه های تو خونه هم کم شده بود حسابی ادبم کرد که دیگه به خاطر درآمد کم استعفا ندم مسایل روحی هم تو زندگی جای خودشو داره و یه خانم مهندس که از ۱۴-۱۳ سالگی تابستونا هم خونه نبوده و کلاس و ... بعدم یه ضرب رفته دانشگاه و هنوز درسش تموم نشده بوده رفته سر کار و خلاصه ۱۶-۱۵ ساله که هر روز صبح از خونه درومده و شب برگشته و همیشه در حسرت یه روز تعطیل بوده به این مسائل عادت کرده و تا آخر عمرش باید در حسرت یه روز تعطیل باشهچرااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون ترک عادت موجب مرضه.خلاصه دوستای گلم اگه یه روز یه پستی چیزی تو این وبلاگ دیدین که"خسته شدم از سرکار رفتنمیخوام بیام بشینم خونه بچچچچچچچچچچمو نگه دارم چه قد واسه چندغاز برم واسه مردم کارکنموغیره..." حتما یه کامنت واسم بذاری با این مضمون:" و آدرس این پست رو واسم لینک بذارین تا بیام ببینمو زبون به دهن بگیرم.

وایییییییییییییی مختنو خوردم بخشید

نجواها: فرشته نازنینم من همچنان منتظر نزول پر برکت تو هستم و میدونم که خدا یه روزی از روزاش تو رو برای من خواهد آفرید.به امید اون روز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/20ساعت 10:47  توسط مریم گلی  |