تبليغاتX
نجواهای من با نی نی نازم - چکه ای از چشمه الهی

نجواهای من با نی نی نازم

خاطرات خانواده’ ما

سلام به دوستای خوب خودم و فرشته آسمونی ام

دیشب اومدم پست جدید بذارم داشتم از سرما میلرزیدم این شد که امروز اومدم خدمتتون

خوووووووووووووووووووب بالاخره مریم گلی شنبه رفت آخرین سونو رو انجام دادو خدارو صد هزار مرتبه شکر که همه چی رو به راه بود و خانم دکتر عزیز اجازه لازمه را صادر فرمودند.

فقط یه چیزی که یه کم ناراحتم کرد این بود که خانم دکتر گفتند که چون سنشون بالا رفته(۵۰ سالشونه همش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) دیگه زایمان انجام نمیدن و من اگه انشااله حامله شدم برای مراقبتهای پره ناتال و زایمان باید برم پیش یه دکتر دیگه.

این روزا یه حال دیگه ای دارم، یه حس دیگه! حسی که که آدم باهاش تصمیم میگیره یه انسان به وجود بیاره یه دم و بازدم تازه وارد طبیعت کنه، حس جالبیه ما آدما موجودات جالبی هستیم یه عمر هرماه تخمکمون رو میندازیم دور بعد یه دفه یه جوری میشیم که بیصبرانه هر روز دمای بدنمون رو اندازه میگیریم ببینیم کی آزاد میشه اشتباهی نندازیمش دور! 

ما فعلا مشغول همین اندازه گیری دما هستیم!

نجواها:کودک قشنگم این روزها از همه چیز بیشتر به تو فکر میکنم، نمیدانم چه قدر طول میکشد که به ما افتخار دهی، اما بدان که ناشکیبا درانتظاریم.ازتو  ممنونم عزیز دلم که من با خیالت به آرامشی عمیق رسیدم که مدتها در جستجویش بودم، تو باید چکه ای از چشمه الهی باشی که اینچنین آرامم میکنی! رامش وجودمان خیلی منتظرمان مگذار.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/03ساعت 13:24  توسط مریم گلی  |